
« وبلاگ جامع خبررسانی » یک سایت مستقل ، آزاد و بدون وابستگی به هیچ سازمان و ارگانی است . عمده مطالب این سایت بر مبنای اخبار و مطالب خبری روز و مباحث و مطالب برگرفته از اینترنت و یا تحلیل های شخصی نویسندگان سایت است . این سایت بر اساس قانون جمهوری اسلامی ایران عمل می کند و تابع مقررات ایران است . مطالب سایت کاملا آزادانه و فاقد برچسب سیاسی و جهت گیری های سیاسی ، صنفی و ... است .




تعداد نفر اين صفحه را مشاهده کرده اند
حسنک کجایی؟؟؟
گاو ماما می کرد ... گوسفند بع بع می کرد ...سگ واق واق می کرد ... و همه با هم فریاد میزدند:
حسنک کجایی ؟
شب شده بود اما حسنک هنوز به خانه نیامده بود ، حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید . او به شهر رفته ودر آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند . او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیونات جلوی آیینه به موهای خود ژل می زند . موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او موهای خود را گلت کرده است . دیروز که حسنک با کبری چت میکرد ، کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است ، کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند ، چون او با پتروس چت می کرد . پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد . پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود . او نمی دانست سد تا چند لحظه دیگر می شکند پتروس در حال چت کردن غرق شد ، برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود ، اما کوه روی ریل ریزش کرده بود ، ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد ، ریز علی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت . قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند ، اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت . خانه مثل همیشه سوت وکور بود ، الان چند سالی است کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد ، اوحوصله مهمان ندارد .او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند ، او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد ، او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد . او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . اما او از چوپان دروغگو گله ندارد چون دنیای ما خیلی چوپان دروغگو دارد ، به همین دلیل است که دیگردر کتابهای دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
