تقدیم به او که دلش دریا بود و وجودش دریایی
دوران آموزشی سربازی رو میگذروندیم ... دوران سختی بود .. یادش بخیر پادگان شهید باکری دزفول ... چه دوران با صفایی بود . آنجا بود که بزرگی های شهید باکری را شناختم و بواسطه شهید باکری با شهید کاظمی که از همرزمانش بوده آشنا شدم . جالب اینکه حاج احمد کاظمی هم دو باری به پادگان سرکشی کرد چرا که فرمانده نیروی زمینی سپاه بود و در طول دوران خدمتش به تمام پادگانهای سپاه سرکشی میکرد . قرار بود به گردان یکم سر بزنه که بدلایلی به گردان ۵ رفت و در آنجا با بچه ها بود و از مشکلاتشان می پرسید . بار دوم که آمد دقیقا یادمه که با هلکوپترشان در میدان صبحگاه پادگان نشستند . اما حیف که این بار آخری بود که حاج احمد رو میدیدم ...
روايت همسر شهيد همت از آخرين ديدارشان
صبح قرار بود راننده زود بيايد دنبالش بروند منطقه، دير کرد. با 2ساعت تاخير آمد، گفت: ماشين خراب شده حاجي، بايد بردش تعمير.ابراهيم خيلي عصباني شد، پرخاش کرد. داد زد و گفت: برادر من! مگر تو نميداني آن بچههاي زبان بسته الان معطل ما هستند؟ مگر نميداني نبايد آنها را چشم به راه گذاشت؟ آخر من به تو چي بگويم؟
نامه اي از فرزند شهيد حسين سالكي
هرچند گاهی بیاد شهیدان راه حق و کسانی که غیرتمندانه از خون خود گذشتند تا ما زندگی کنیم مینویسم . شهدا به واقع شمع محفل بشریتند . انسانهایی وارسته که شجاعتی مثالزدنی و اراده ای آهنین داشتند و برای دفاع از ما به خاک و خون کشیده شدند و اکنون نیز فراموش . به پاس این رشادت ها و بزرگی ها هر چند وقت یکبار مطلبی را پیرامون این بزرگواران مینویسم . امروز میخوام نامه ای از یک فرزند شهید را خطاب به مردم و جامعه بازگو کنم .... در ادامه مطلب باقی ماجرا را بخوانید
گفتوگو با همسر شهيد تندگويان
نام شهيد «محمدجواد تندگويان» يادآور همراهي قدرت و خدمت صادقانه است. او فقط مدت كوتاهي مسووليت وزارت نفت را عهدهدار بود اما در اين دوران كوتاه هم لحظهاي از خدمت غافل نشد. به همين مناسبت گفتوگويي با همسر شهيد تندگويان انجام داديم.